مهتــــــــــــــــــــــــــاب
دلم بوی قبرســـــتان میدهد ! دستانم آلوده به قتل عشــــــــق توست ! از: *ستاره در آستانه ی فصل سرد نبودنت در آغوش خاکـــــی که برعشقمان نشسته است دردهایم جوانه زده اند گل کرده است بغض هایم و چشمانم میوه داده اند افســـــــــــوس... دست هیـــچ عابـــــری اشک های مرا از گونه ام نچیــــــــــد هیچ جویباری ریشه های لبخندم را تر نکرد و لب هیچ آفتابی... تن چشمانم را... به داغ بوسه نبرد دلهره هایم... تا دلت بخواهد قد کشیدندُ هیچ گنجشکی ... شاخه های دلم را لحظه ای مهمان نشد آه... ردّ پائیــــز چقــــــدر در من تماشائیست دقیقه ها ... بر شانه های باد میروند ! سکوت... در برگهای خاطراتم مرثیه می آفریند با این همه هنـــــــوز... کاج محبّتم به تو سبز مانده است دوباره عشــــــق را در نگاه آخر تو بغض میکنم و تو با دست خداحافظی ات خاک نیستی را... بر چشم هستی من می تکانی نازنین... آن جا که قاصدکی بر گور تنهایی من انّا لله... میخواند تـــــــو را دلتنگم با واژه ای سرخ ، به نام عشـــــــــق!.... از: *ستاره وقتی تو نیستی... پای عقربه ها لنگ میزند هر ثانیه یک دقیقه در بغض فرومی رود هر دقیقه به عمر یک ساعت تــــــــو را میگرید و ساعت ها از پشت تنهایی... مرا دید میزنند و من به وقت نبودنت... بر مدار خاطره ها یک سال دگر میمیرم
از: *ستاره
چشمانم ، سوگوارِ از دست دادن نگاه توست و لبخنـــــــدهای من آه... چقـــــــــــدر به چشمانم وفادارند ! از: *ستاره یادش بخیــــر... راستــــــی... کدام خاطره بود؟ پای نگاهت گوشه چشمانم لغزید درست همانجا دلم افتاد به پای چشمانت و من سالهاست که هرم نگاهت را به "شب باران عشـــــــق" میبرم و هنوز نمیدانم تو دلم را... در کجای این فاصله ها دور ریخته ای ؟! من عاشــــقت شدم میدانــــــــــی؟؟ عشــــــــــق را می گویم من میدانم عدالت اما ... نه! تقسیم نمیکنم چشم هایم را... دلـــــــم را... تقسیم نمیکنم احساسم را و این حکم عشـــــــــق است که من، تمام من را به تــــــــو داده ام و تو نازنینم... بگو کدامین یاد، یادت برد که برگردی به شکوهِ شور انگیزِ این رؤیا ؟ میدانم نمی آیی و من هنــــــــــوز ... مست چشمانت در کوچه های دلتنگی با دست هایی که عجیب بوی تو را میدهند به جرم نفس کشیدنت محبوس عشـــــــقم ! چه فرقی میکند در بندهای این شعـــر زندانی سلول کدامین واژه باشم ؟! وقتی لبهایم نمیتوانند از تو کام بگیرند و چشمانم در حسرت یک جرعه از نگاهت خمار میمانند وقتی مدام از راه خیال راهب معبد چشمانت میشوم و تو هر بار آب پاکی را بر دستان رؤیایم میریزی! باور کن گل سرخ عشقمان زیر باران چشم من بوی بغض گرفته است و تو باز هم نمی آیـــــــــــی و من در شب عشـــــق ، یادت را... به تنهائی ام هدیه میدهم تنها یکبار پای نگاهت گوشه چشمانم لغزید درست همانجا ... من عاشــــقت شدم و تـــــو آه... کجای این فاصله هـــــــا... دلم را دور ریخته ای ؟!
از: *ستاره پیروز شدی... تمام مرزهای دلم دست تو افتاد و من با سپاه عظیمی از غرور در سرزمین چشمانت شکست خوردم و لشگر احساسم زیر سنگینی عشق نگاهت به زانو درآمد ! از: *ستاره دودش در چشم خودم رفت بس کشیدمش و تو نیامدی... لبهای دلم سوخت . . . انتظــــــــار را می گویم ! از: *ستاره "مِهــــــر" نگاهم زیر آوار "بهمـــن" نبودنت ذره ذره یخ میزند و تو حتی خورشید چشمانت را به قربانگاه عشــــــــقمان نمی آوری از: *ستاره نیستـــــــــــــی... هر ثانیه لبخندی با طناب بغض اعدام میشود لعنتـــــــــــــی برگرد این خانه بی تو بوی قبرستان میدهد ! از: *ستاره آرام جانم ! بی تو... در وسعت زرد تنهائی من حتی درد هم نمی روید بیا بدویم در دشت عطرآلود رؤیاها پروانه ها به دنبال تو بی قراری ها به دنبال من و یک بغل خوشبختی به دنبال ما بیا تا از پرواز دستهایت بر فراز تنم اقیانوس عشق را در ساحل آغوش کشم آن جا که فاصله ها... در جغرافیای آغوشت منقرض میشوند دنیا میمیرد از حسرت و من در اشتیاق چیدن یک بوسه از لب های تو به وقت لبخند گل های سرخ هزار بار میمیرم برایت ! بیا بدویم تا عشــــق جوری که بهارهم به گرد پایمان نرسد آسمان ، شاعر عشق ما میشود و ستاره ها شیطنت نگاهشان را در چشم های من غزل میکنند تا به دنیای من بهشتی از جنس آغوش تو هدیه کند هرشب در هیاهوی رؤیاها شانه ات تمام مـــــرا در تـــــو میتکاند و من ، خالی از من به زلال آینه ها... دوباره تــــــو را سلام میکنم ! از: *ستاره ریزش مدام درد راه تمام خاطره ها را بسته است نگاه خیسم را پهن کرده ام بر بند انتظار کجاست آفتاب وصالت ؟؟ از: *ستاره نیستـــــــــــی... دلم در بغض چشـــمم در آب می افتد! از: *ستاره چه میماند از احساسم؟ وقتی دلم، پنجره ای رو به عشق چشمان تو... و چشم تو، بارش مدام عشق رو به پنجره ی دیگریست ! از: *ستاره خدا جوونم...
عشــــــــــــق یعنی فقط خودت! هیچ عاشقی نفهمید "باران" همیشه از رفتن "آفتاب" می گرید رنگین کمان ، لبخند باران است به آغاز دوباره ی آفتاب ! از: *ستاره مرا ببر به فصل آرامش آغوشت آنجا که خانه ی من و تو با عشـــــــــق چیده میشود و من زیر سایه ی بودنت یک بغل خوشبخت میشوم
از: *ستاره هر روز از خواب فاصله در آغوش نبودنت بیدارمیشوم تنم بوی رؤیا میدهد چشم هایم بوی باران ! از: *ستاره دل شوره گرفته است چشمانم از وقتی... دلت پیش چشم دیگریست ! از: *ستاره نه به سرخی لب هایت رسیدم ای عشـــــــــــــــق! نه به آغوش سبز چشمانت آبی رؤیایت را مگیـــــــــــــر از من! از: *ستاره مدام آه میکشم! بوی تند بغض چشـــــــــــم هایم را به سرفه می اندازد! کوچه های دلم دوباره زمستان است و آخرین برگ امید، اسیر دست غم، بر باد میرود نیستـــــــــــی... دست هیچ نگاهی پشت پنجره های لحظه، برای گنجشک های دلم لبخنــــــــــد نمی پاشد نیمکت های رؤیا خالیست و فراموشـــــــــــی... گهواره ی خاطراتم را آرام میتکاند نیستـــــــــــی... ترس هایم هر روز، در آغوش سکوت پنهان میشوند اجاق دلتنگی ام رو به خاموشی ست دلمردگـــــــــــی در من شعله میکشد و ته مانده های نگاهم در انتظـــــــــــار تو به خواب میرود آه ای تمام خواستنم... پیش از غروب زندگی بیا و دنیایم را... از زیر خاک سرد این واژه ها به آفتاب یک غزل عاشقانه ببر! از: *ستاره تا ساحل عشقت عاشقانه دویدم و تو تا تلاقی آسمان و آب از من فاصله گرفتی صخره های فاصله بهانه است میدانم افسار بادها را طوری کشیده ای که دیگر هیچ موجی... نسیم عطرت را تا ساحل نمی آورد از: *ستاره سیب لبخندم، طعم بوسه های تو را میدهد رؤیاهای من رسیده است دیگر به چیدنم بیا ! از: *ستاره به تمام دنیا هم بگویم بیخیال باز هم خیال تو، تمام دنیای من است! از: *ستاره سر رفته ام از لبخند... بس که دست عشق تو مدام... دلم را قلقلک میدهد ! از: *ستاره چقدر خالیست... لمس ترنم دستانت روی پیشانی بغض هایم! تب خاطره هایت را... هیچ اقیانوسی نمیکاهد ببین چه جهنمی شده بودنم در نبود تو! آه ای رؤیای دوردست من! بگذار هذیان بگویم که دوستم داری و رو به قبله ی آغوشت به ابدیتِ خواب روم...! از: *ستاره هزار رود... "عاشقانه ی آرام" از باران عشق من، به آبی دریای وجودت جاریست! ساحل نگاهم را... پهن کرده ام کنار دلت هزار رؤیا هم که دور شوی دوباره دستی از موج خوشبختی تو را به چشمانم می سپارد! از: *ستاره تو که نیستی... من روح پژمرده ی عشقم ! بعد از تو بعید میدانم ... نگاه هیچ آفتابی دست هیچ بارانی آغوش هیچ گلدانی عشق را در من برویاند ! تو که نیستی... چه بی رحمانه برگ برگ و ج و د م را... دست های هرزه ی باد با خود میبرد ! از: *ستاره چهار فصل من... فصل عشق توست! و بوسه هایم، میوه هایی... که از باغ سبز رؤیاها میچینم برای لب هایت! از: *ستاره
اشک هایم بوی گلاب




















































| |




