اولین کوچه ی پاییز
من،
از اولین کوچه ی پاییز ،
و تو،
از آخرین نفس زمستان !
در بهاری از گل و باران...
دست هایمان را به آغوش عشق دخیل میبندیم
و در پاکی قلب احساس فرو میریزیم!
من خیال تو را...
به ابدیت ثانیه ها پیوند میزنم
و تو از پس هزار خاطره...
پنجره ی قلبم را میگشایی،
و پروانه ی لبخندت را...،
تا آسمان چشمان من پرواز میدهی
آنگاه...
درعطری از نسیم عاشقی
از بغض فاصله
تا کوچه های خیس باران...
کودکانه می دویم!
صدای پای باران
و خنده هایمان
تصنیفی از عشق میسازد...
نگاهت میکنم
تمام زیبایی ها
در آغوش چشمانم فرو میریزد
تو میخندی
و دنیا...
به چشم های عاشق من
حسادت میکند.
سکوت میکنیم
و ساز این سکوت،
حرف های قلبمان را
عاشقانه مینوازد!
از:*ستاره

هر شب بر چشمان بارانیم قدم بگذار...