اشک هایم بوی گلاب
دلم بوی قبرســـــتان میدهد !
دستانم آلوده به قتل عشــــــــق توست !
از: *ستاره

دلم بوی قبرســـــتان میدهد !
دستانم آلوده به قتل عشــــــــق توست !
از: *ستاره

در آستانه ی فصل سرد نبودنت
در آغوش خاکـــــی که
برعشقمان نشسته است
دردهایم جوانه زده اند
گل کرده است بغض هایم
و چشمانم میوه داده اند
افســـــــــــوس...
دست هیـــچ عابـــــری
اشک های مرا
از گونه ام نچیــــــــــد
هیچ جویباری
ریشه های لبخندم را تر نکرد
و لب هیچ آفتابی...
تن چشمانم را...
به داغ بوسه نبرد
دلهره هایم...
تا دلت بخواهد قد کشیدندُ
هیچ گنجشکی ...
شاخه های دلم را
لحظه ای مهمان نشد
آه... ردّ پائیــــز
چقــــــدر در من تماشائیست
دقیقه ها ...
بر شانه های باد میروند !
سکوت...
در
برگهای خاطراتم
مرثیه می آفریند
با این همه هنـــــــوز...
کاج محبّتم به تو
سبز مانده است
دوباره عشــــــق را
در نگاه آخر تو
بغض میکنم
و تو با دست خداحافظی ات
خاک نیستی را...
بر چشم هستی من می تکانی
نازنین...
آن جا که قاصدکی
بر گور تنهایی من
انّا لله... میخواند
تـــــــو را دلتنگم
با واژه ای سرخ ،
به نام عشـــــــــق!....
از: *ستاره
وقتی تو نیستی...
پای عقربه ها لنگ میزند
هر ثانیه یک دقیقه در بغض فرومی رود
هر دقیقه به عمر یک ساعت تــــــــو را میگرید
و ساعت ها از پشت تنهایی...
مرا دید میزنند
و من به وقت نبودنت...
بر مدار خاطره ها
یک سال دگر میمیرم
از: *ستاره
