تب خاطره هایم را با دستمالی
خیس از اشک تنهایی تسکین میدهم!
کاش مرگ، لب های زندگی ام را میبوسید
و چشم آرزوهایم برای همیشه بسته میشد!
از: *ستاره
تب خاطره هایم را با دستمالی
خیس از اشک تنهایی تسکین میدهم!
کاش مرگ، لب های زندگی ام را میبوسید
و چشم آرزوهایم برای همیشه بسته میشد!
از: *ستاره
دستم را که بگیری...
آفتاب نگاهت که بتابد،
دنیا با تمام زیبائی هایش
در مدار بی قراری چشمان تو
گم میشود!
از: *ستاره
حتی فانوس خیالت هم،
ظلمت این همه نبودنت را
روشن نمیکند...!
از: *ستاره
تا آخرین ایستگاه لبخند...
کودکانه دویدم
و تو دست های عاشق مرا
چه بی رحمانه به اسم سرنوشت جدا کردی
حالا...پیاده روی خلوت چشمانم
هر شب خیس از نبودن کسی است
که پشت پنجره ها
طلوع رؤیا را سلام میداد!
از: *ستاره
سر میکشم جام بغض هایم را...
و مست از غم زندگی،
پرسه میزنم در کوچه های خیس دلتنگی !
تنها مانده ام
تنها... با خیالی که سرم را تنگ در آغوش گرفته است.
تنها مانده ام
با این همه انتظار و پای لنگ عقربه های ساعت !
هر روز چیزی شبیه نبودنت در دلم میریزد
و من در نبود تو نابود میشوم.
گل سرخ من...
امیدم را تسلیم انتظار مکن
بیا دست حوصله ام را بگیر
میان گریه ام بنشین
با من بگو...
خنجر بغض نبودنت تا کجا در دل نفس های من فرو خواهد رفت؟!
با من بگو...
چند خاطره از خوشبختی دیروزهای ما میگذرد؟
چند دلهره تا غروب این غم غریب مانده است؟
چند پاییز تا انهدام خزان رؤیاهای من باقیست نازنین؟
چند شب از آخرین لبخند عاشقانه ی تو در آغوش نگاه من میگذرد؟
من چند بغض دیگر را بگریم تا اندوه این درد از وجود عاشقم برهد؟
باور کن پای خیالم خسته است
نگاهم درد میکند
مرا فریاد کن از پشت این تنهایی !
من این همه نیامدم که بگویم: " خداحافظ "
از: *ستاره
