وقتی که باران
از صدای دلنشینت
مهر میدزدید
و عشق
از احساس تو جوانه میزد
وقتی که گل ها،
از لطافت تو
عطر مینوشیدند
و خورشید،
از پشت آبی آرامش چشمانت
طلوع میکرد
و حتی هوا برای تازه شدن
دلتنگ نفس های تو می شد
وقتی که بهار،
جا ماند از شکوه زیبایی تو...
تو از میهمانی آفتاب آمدی
و زلال امید را،
بر آسمان قلب من پاشیدی!
جوانه میزند از تو نگاهم...
از ترکیب سبز روح تو و سرخی لبخندت!
آغوشت بوی بهار نارنج دارد
بوی هزار آرزو
هزار خاطره
هزار بغض شسته شده
و من از آغوش تو بهشت را میبویم
مهربانم
در گلدان احساسم
گلی از جنس دلت بکار
و با لاله های بهاری وجودت
سرخی عشق را در رگ های من بریز...
از: *ستاره
هر شب بر چشمان بارانیم قدم بگذار...