از کوچه ی شب خیال من که میگذری...
از کوچه ی شب خیال من که میگذری...
خورشید،
به پنجره ی احساست می آویزد
گرم میشود دلم از تو
لبریز میشود از نور
جام لحظه ها
ومن از زلال برکه ی وجودت
عشق مینوشم .
چشمانم را،
آغوش لبخندت میکنم
و تو با لبخندت،
طاقچه ی دلم را
با گل هایی از عشق می آرایی
و رنگ رنگ عاشقی را
بر بال های پروانه ی چشمانم میریزی !
از کوچه ی شب خیال من که میگذری...
تار و پود رویاهایم،
عطر گیسوان تو را میگیرد
شعرهایم
نت به نت،
تو را مینوازند
و واژه هایم
تو را
از تن شب بوها
نفس میکشند
از کوچه ی شب خیال من که میگذری...
موج میزند
رویای تو
و ساحل زندگی من
خیس عشق میشود...
از: *ستاره

هر شب بر چشمان بارانیم قدم بگذار...