از اولین کوچه ی خاطره...
تا آخرین ایستگاه لبخند...
کودکانه دویدم
و تو دست های عاشق مرا
چه بی رحمانه به اسم سرنوشت جدا کردی
حالا...پیاده روی خلوت چشمانم
هر شب خیس از نبودن کسی است
که پشت پنجره ها
طلوع رؤیا را سلام میداد!
از: *ستاره
+ نوشته شده در جمعه ششم مرداد ۱۳۹۱ ساعت توسط ستاره
هر شب بر چشمان بارانیم قدم بگذار...