سالهاست که رفته ای و من هنوز...
تب خاطره هایم را با دستمالی
خیس از اشک تنهایی تسکین میدهم!
کاش مرگ، لب های زندگی ام را میبوسید
و چشم آرزوهایم برای همیشه بسته میشد!
از: *ستاره
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت توسط ستاره
هر شب بر چشمان بارانیم قدم بگذار...