چه عاشقانه افتاد...
سیب سرخ لبخندت در حوض احساسم
و بر دیواره های قلبم ،
پیچک عشق تو آنچنان پیچید
که حیاط خاطره ام هنوز...
از عطر تو گل باران است!
دوباره بخند مهربان من!
ببین چگونه جا به جا میشود دلم
در جزر و مد لبخندت!
من چند خاطره آن طرف تر از رد پای رؤیاها...
چند نفس بالاتر از آسمان...
تو را به عشق اعتراف کرده ام
و عشق را به آفتاب نگاهت دخیل بسته ام
شاید که روزی...
پروانه های یاد من،
گل های عشق را در شهر دلت نفس بکشند!
از: *ستاره
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۰ ساعت توسط ستاره
هر شب بر چشمان بارانیم قدم بگذار...