تو که نیستی...
من روح پژمرده ی عشقم !
بعد از تو بعید میدانم ...
نگاه هیچ آفتابی
دست هیچ بارانی
آغوش هیچ گلدانی
عشق را در من برویاند !
تو که نیستی...
چه بی رحمانه
برگ برگ و ج و د م را...
دست های هرزه ی باد
با خود میبرد !
از: *ستاره

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی ۱۳۹۱ ساعت توسط ستاره
هر شب بر چشمان بارانیم قدم بگذار...