با من دوستي؟
بر فراز قلب ويران
بخوان به نام عشق
ای بيكران نياز سپيد
اميد از شكوفه ي سرخ لبان تو جاريست
مهتاب شبان برف آذين
شب با نام تو رنگ مي بازد
شادي از چشمان تو مي تابد
با من دوستي؟
پنجره شهر من به روي تو مي خندد
كوچه باغ من به ياد تو گل مي دهد
تنها به خاطر تو، بر گونه هايم شبنم مي رويد
اي عشق،
مهر تو، نور باران آفتاب است
از آسمان درختان
مرا به خود فرا بخوان
مرا به خود رها مكن
با من دوستي؟
بي تو كوچه به كوچه ي چشمانم ابريست
اي كاش مي توانستم صداي پايت را بشنوم
كز كوچه ي باراني چشمانم مي گذرد
بي تو
بگذار با شب بسوزم
شايد خاكسترم با طلوع روز بر نسيم سلامي
دوباره باشد
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم بهمن ۱۳۸۹ ساعت توسط ستاره
هر شب بر چشمان بارانیم قدم بگذار...